اولین باری که دیدمش رو یادم نیست و نمیدونم اخرین باری که دیدمش چند سال پیش بود.
گاهی یادش می افتادم اما این بار.... واقعا دلم براش تنگ شده.
شب تاسوعا تا صبح خوابشو میدیدم که نمیدونم سر چی داشت ازم انتقام میگرفت. و بعد تمام این سه روز رو بهش فکر کردم.
چشمها و ابروهاشو یادمه. یادمه که ابروهاشو برمیداشت و مثلا از داییش قایم میکرد. موهای مشکی و کمی فرشو یادمه. و لبهای واقعا زیباش. دندونای سفیدش. قهقهه های از ته دلش. گریه های آرومش. انگشتهای کشیده و ناخنهایی که همیشه سوهان کشیده بودن و دلم میخواست همیشه خدا نگاشون کنم.
اخرین باری که دیدمت چند سال پیش بود نسرین؟
هفته ای رو که همدان کنارت بودم یادته؟ یادته که شب اخر دختراجمع شده بودن و کردی میرقصیدن؟
یادته که با هم میرفتیم کوه و بی خیال دنیا لب یه پرتگاه مینشستیم و پاهامونو اویزوون میکردیم و چیپس و پفک میخوردیم؟
چقدر راحت تو خیابونا پرسه میزدیم و چیپس لیمویی میخوردیم. انتخابات چی بود که باهم رفتیم رای دادیم؟
خبر ازدواجت و خبر فوت پدرتو شنیدم. و شنیدم که بخاطر فوت پدرت عروسیت یه سالی عقب افتاد. شاید الان بچه داشته باشی ها؟
4 سال از من بزرگتر بودی اره؟ متولد خرداد بودی؟
یادته که تو امتحانی که یادم نیست چی بود اول شدم؟ تو پارک روبروی بنیاد شهید نشسته بودیم و یه کیک گنده رو میخوردیم که تو بهم گفتی به من افتخار میکنی یادته؟
چقدر دلمون برای هم تنگ میشد. و بزرگترین غصه هامونو وقتی کنار هم بودیم فراموش میکردیم.
یادته یه شب تو همدان تا صبح تو بغل هم خوابیدیم؟
و مطمئنم که اون همه آب بازی توی خونتون یادت نرفته. تو سرما خیس خیس مینداختمت تو حیاط و درو میبستم و تو بودی که جیغ میزدی.
لی لی بازی رو پشت بومم یادت نرفته. و سوت زدنو که من بهت یاد دادم.
وقتی عروس شدی چه شکلی بودی؟
روزی که دانشگاه قبول شدی. روزی که بخاطر اعتیاد برادرت سعید گریه کردی. روزی که یه ایمیل برات فرستادم. روزی که اومدی خونمون و تمام تنم میلرزید و تو برام یه غریبه بودی. لحظاتی رو که از من تعریف میکردی. روزی که خبر قبولی برادر من و تو دانشگاه شریف بهمون دادی. روزی که....
الان خوشبختی؟
شاید الان اگه منو ببینی نشناسی. شمارتو یادمه. اما جرات میخواد که برگردم و من از پذیرفته نشدن میترسم.
خیلی جزئیاتو یادمه و خیلی کلیاتو فراموش کردم نسرین اما...
جای خالیتو این روزا خیلی حس میکنم.
نظرات شما عزیزان:
سندس 
ساعت9:43---17 دی 1391
خب اگه نخواست گوشی رو قطع می کنه... تو چیزی از دست نمیدی. فقط اون میفهمه که تو دلت تنگ شده و همین خیلی خوبه...
سندس 
ساعت12:26---15 دی 1391
پاسخ:man metarsam
taze shayad delesh nakhad sedamo beshnave :(